به آهستگی..

صرفن خزعبلات.

پیام های کوتاه
  • ۲۵ اسفند ۹۵ , ۲۱:۵۱
    1576
  • ۱ شهریور ۹۵ , ۱۲:۴۱
    1447
  • ۱۶ تیر ۹۵ , ۲۰:۰۰
    1400
  • ۱۶ تیر ۹۵ , ۰۲:۲۹
    1399
  • ۱۶ تیر ۹۵ , ۰۱:۲۱
    1398
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۵ , ۱۱:۲۲
    1363
  • ۲۶ ارديبهشت ۹۵ , ۱۴:۵۱
    1361
  • ۲۱ ارديبهشت ۹۵ , ۱۱:۴۹
    1356
  • ۱ ارديبهشت ۹۵ , ۲۲:۴۴
    1334
  • ۲۰ فروردين ۹۵ , ۲۰:۲۴
    1317
بایگانی
آخرین مطالب
کجا دیدی که تنهایی غماشو با خودش برده..
۰ نظر ۰۷ آبان ۹۲ ، ۱۹:۳۹
می دونم رفیق.می دونم!
۰ نظر ۰۶ آبان ۹۲ ، ۱۶:۴۴
احساس می کنم شیریم که تو جنگل داره خواب استیک می بینه!
۰ نظر ۰۴ آبان ۹۲ ، ۱۹:۴۵
گذشته آدم-حتا اگر از تمام سوراخ سمبه هایش خورشید بتابد- باز یک جایی مثل یک مار می پیچد دور گردنش.
۰ نظر ۰۴ آبان ۹۲ ، ۱۵:۵۳
گویا شانسم واسه خودش یه جور استعداده!
۰ نظر ۰۳ آبان ۹۲ ، ۱۹:۳۸
با تو رسیده ام به شبی ابدی.. آه..تو کوچه کوچه مرا بلدی..
۰ نظر ۰۳ آبان ۹۲ ، ۱۷:۵۸
نترس از این سیاهی،تو شب تابی، مگه نه؟!
۰ نظر ۰۳ آبان ۹۲ ، ۱۶:۵۰
پس چرا همه چیز انقدر مسخره و سطحی به نظر می رسه؟!
۰ نظر ۰۲ آبان ۹۲ ، ۲۱:۴۶
توی یه اتوبوس پر از ادم سر رو از پنجره بیرون اوردن و تن دادن به افتاب دم غروب و باد.
۰ نظر ۳۰ مهر ۹۲ ، ۱۸:۵۹
کاش میشد  من یک روزی یک جایی یک دری رو اتفاقی باز کنم که تو پشتش باشی!
۰ نظر ۲۹ مهر ۹۲ ، ۲۱:۴۸